محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

860

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

س 6 : فا و فب : يازدهم گفتند بپرسيدش تا چشمهء روى كرا بودست گداخته كه چون آب روان همى رفتى و از آن روى روان سارستان كرد رويين . . . س 9 : فا و فب : هفدهم گفتند بپرسيدش تا آن ده سخن چه بوده است كه خداى تعالى سوى داود پيغمبر فرستاد بر يكى انگشترى نبشته و آن را يكى صحيفه اندر نهاده و گفت هر كه از فرزندان تو پاسخ اين ده سخن بگويد . س 15 : فا و فب : هژدهم گفتند بپرسيدش كه گور سليمان بن داود كجا است و كه بودست از آدميان كه بدان گور ، نسخه هاى ص و صب : نسخه ها با اساس ناهمخوان است . ص 16 س 4 : فا و فب : بيست و ششم ( فا بىنقطه ) و بپرسيدش كه هاروت و ماروت كه بودند و چه گناه . س 6 : فا و فب : بيست و هفتم و بپرسيدش تا پيش از آدم اين جهان به دست كه بودست . مسئلهء بيست و هشتم گفتند بپرسيدش تا خداى تعالى آدم را از چه آفريد و چگونه آفريد . پس چون اين مسئله ها بيرون كردند از تورات برين صفت كه ياد كرديم بو جهل بن هشام و وليد بن مغيره ايدون گفتند مر آن جهودان را كه اكنون از شما پنج مرد نامزد كنيد هر كدام داناتر و عالمتر تا با ما باشند تا چون به مكه باز شويم و اين مسئله ها از محمّد بپرسيم و وى پاسخ آن باز دهد ، اگر چيزى باشد خلاف كتاب شما جهودان اين پنج تن جواب آن باز دهند . پس اين پنج تن از توريتخوانان هر كدام عالمتر بود و بهتر دانست به تورات اندر نامشان بيرون كردند و گويند مالك بن اشعث بود ، و دوم كعب بن حافى ، و سيم اشرس بن سعد ، و چهارم افلح بود با . . . ( ناخوانا ) قدوس . چون اين پنج مرد برفتند با بو جهل و وليد اهل مكّه و قومش را گرد كردند و نزد محمّد ص آمدند و اين مسئله ها از وى بپرسيدند و پيغامبر عليه السلام خود از جواب اين مسئله ها خبر نداشت ، و لكن مر كافران قريش را گفت من اين سخنهاى شما را پاسخ كنم ، و چشم همى داشت كه جبريل عليه السلام بيايد و او را ازين بياگاهاند ، و جبريل همى نيامد تا ده روز برآمد و پيغامبر ما صلَّى الله عليه و سلَّم به ناآمدن جبريل سخت دل مشغول بود و تافته ، و آن جهودان و كافران قريش و مكّيان همى گفتند كه خداى محمد صلعم بر محمد ص خشم گرفته است و از اين مسايل او را آگاهى نمىدهد ، و او اين قرآن از بر خود همى گويد و ديوانه و بىره است . پس همچنان پانزده روز ببود . جبريل نيامد . چون پانزده روز بگذشت جبريل بيامد و پاسخ مسئله ها چنان كه واجب آمد از قول خداى تعالى در قرآن آيت آورد هر چه واجب كرد از قول رسول عليه السلام و مر پيغامبر را صلى الله عليه و سلم اندر آموخت تا پاسخ آن همه باز داد و نخست اين آيت آورد : * ( وَالضُّحى ، وَاللَّيْلِ إِذا سَجى ، ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَما قَلى 93 : 1 - 3 ) * . گفتا : روز كه همى برآيد و به شب كه همى فراز آيد كه ما بر تو خشم نگرفتيم و بر تو بيرون نيامديم و اين آيت آورد و گفت بر خوان : * ( وَالنَّجْمِ إِذا هَوى ، ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَما غَوى ، وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى ، عَلَّمَه شَدِيدُ الْقُوى 53 : 1 - 5 ) * ، پس ديگر آيت بخواند و گفت . . .